به مبارکی و شادی به مراد دل رسیدم
چو صبا لطیف و خوشبو به جهانیان وزیدم
ز حیات روی و زلفش اثری نیافت جانم
ازل و ابد هوایی شد و من در او پریدم
ز جمال و از جلاله چو دو بال گشت حاصل
چه نواله ها چشیدم چه پیاله ها کشیدم
ز صفای گوش دل من می صاف نوش کردم
تو مرا به رمز گفتی که بگو وارهیدم
سر من به باده خوش شد دل من برفت از خود
که من از دهان جان بخش که این سخن شنیدم
به صفات بی زوالت که بگویم و نگویم
شدم و در آستانش به سلامت آرمیدم
هله داعی این زمان من که خلاص داد یارم
***
رخت خود از این ورطه به آن سوی کشیدند
خوش وقت کسانی که قه مقصود رسیدند
از نور یقین عاقبت کار بدیدند
از دام خیالات جهان جمله برستند
وز شاخ حقیقت گل توحید بچیدند
گشتند به پیراهن هر گلبن تحقیق
هر قصه که از مخبر صادق بشنیدند
دیدند به چشم دل و فارغ بنشستند
هر چند به هر کوچه در این راه دویدند
آرام گرفتند به منزلگه تمکین
صد خرمن طاعات به یک جو نخریدند
از مدعیانی که فروشنده خویشند
سنت طلبیدند و ره شرع گزیدند
چون داعی ما از پی اسرار حقیقت
***
در این جهان ز سر هر چه هست برخیزد
به مهر دوست کسی کز الست برخیزد
که مست خیزد و در حشر مست برخیزد
مسلم است کسی را طرب ز باده عشق
دمی معامله دل، ز دست برخیزد
مگر ز حق برسد جذبه ای و گرنه مرا
که بت پرستی هر خودپرست برخیزد
رسید کوکبه لااله الاالله
سلام
سخنی از بزرگان معماری
حمام کریم خان زند
سرپناه
اشنایی با شغل معماری
بعد و انواع گوناگون اثر هنر
بعد و انواع گوناگون اثر هنر
بعد و انواع گوناگون اثر هنر
بعد و انواع گوناگون اثر هنر
بعد و انواع گوناگون اثر هنر
[عناوین آرشیوشده]